هه - تاریخ: 1401/4/10 ساعت: 0:50
هه ، اینجا یه قلبی شکسته و تو نگران چهار قرون پولی هستی که اگر بیاد رو پولت پولت رند تر بشه هه ، اینجا عمری از دست رفته و تو نگران چند تیکه کاغذ پاره ای اینجا یک نفر سه سال از عشقش ، عمرش و قلبش رو نثار خوشبختیت کرده و تو گیر کاغذ پاره ای از دل قنات های خشکیده تا چاه های نفت خیلی راهه Adblock test (...
ارزش - تاریخ: 1398/3/29 ساعت: 13:14
بعضی وقتها ما آدما بیشتر از اون چیزی که باید به آدما بها میدیمبیشتر ازون چیزی که هست ارزش میزاریمو این خیلی بده بعضی اوقات یه مسیری میری که تا وقتی تو خوبی اون مسیر خوبهچقدر سخته بعضی اوقات باید یه چیزهایی رو زودتر از وقتش تموم کنیآدما خیلی نالایقن
میخندم - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 6:27
میخندم نه برای اینکه زندگی به کام است میخندم تا مردم باور کنند زندگی زیباست حتی اگر تا انتها غوطه ور باشم میخندم تا دستی برایم باقی بزارم
گفته بودی - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 6:27
گفته بودی هیچکس بهتر از تو برای من نمیشه ، گفته بودی خیلی باید بهتر از من بیادو تا فراموشت کنم پنج سال ازون حرف گذشته فکر کردم بعد تموم دردایی که از عشق تو کشیدم هیچوقت نمیشه که رو پای خودم بایستم ا
رذل - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 6:27
ما ادما بعضی وقتا خیلی رذل میشیم ، زمان ادما رو ثابت میکنه حتی ادمایی که همخون نام دارن ، دلم از ادما میگیره غولی که ادما از هم دیگه تو مغزشون میسازن در حق غول افکار و وجود خودشونه شخصیت خودشون و
دوست دارم برات بنوسیم - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 6:27
تو اون ته دنیا من اینور دنیا چه حس غریبی حس دوست داشتن فراز باورم نمیشه دیگه هیچ حسی ندارم ، باور کن خیلی براش زحمت کشیدم چقدر دلم برات میسوزه دیشب خوابت دیدم ، گفتی بهم که یه پسر داری گفتی که دو شاخه رز فقط تو زندگی برات مهمه یکی یدونه پسرت و یکی من تو خواب بهت گفتم دیگه برام جایی نداری بعد پنج سال...
انسان گرگ انسان - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 6:27
من از گرگ انسان نما میترسم من از ادمهای بی احساس میترسم ، من از خیانت میترسم ، من از حماقت میترسم حس میکنم از خودم دور شدم حس میکنم سختی ها از من یه ادم دیگه ساخت چقدر سالم بودن سخته ، چقدر سالم زیست
تنهام - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 6:27
خیلی تنهام ، دلم گرفته دنیای ما پر از ادمهایی است که قدر محبت ها رو نمیدونند
من دیگه من نیستم - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 6:27
حس میکنم عوض شدم ، حس میکنم ادم دیگه ای ام حس میکنم دو تا آدم تا الان نقش اجرا کردن عوض شدیم یا دنیا عوض شده بد شدیم یا دنیا بد شده نمیدونم ولی دلم برای خود واقعیم تنگ میشه برای احساساتم برای دنیای خودم برای رویاهام تنگ میشه بعضی وقتا حس میکنم این خودم نیستم زندگی ازت یه ادم آهنی میسازه کاش دنیا مث ...
عجبا - تاریخ: 1396/10/17 ساعت: 13:04
عجب دارم از مردمان عجب دارم از پدر عجب دارم از مادرعجب دارم از زمان ، عجب ها دارم ازین نامردمان مادرانی که فقط نام مادر را یدک میکشند پدرانی که فقط قلدری را از پدر بودن آموخته اند عجب دارم از این دو واژه ، که به هر سو میروم از قدیسیت این دو واژه میگویند و من قدیسی نمیبینم این دو واژه ی غریب ، این دو...
تاسف - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 15:38
من برای چهار گروه تاسف میخورم گروه اول گروهی هستند : که بجای ساختن دوست از دشمن ، از دوست خود دشمن میسازند گروه دوم گروهی هستند : که تمام عمر خود را صرف بدست آوردن چیزهایی میکنند که به خودشان تعلق ندارد . گروه سوم گروهی هستند : که در نادانی خود غوطه ورند و تا خرخره در اشتباه ولی خود نمیدانند و نمیبی...
Io solo - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 5:05
امشب من بسیار زیبا بودم البته زیبایی هنر پروردگار است و من از خود چیزی ندارم ، امشب فهمیدم با تمام هدیه های خداوند و با تمامی محسنات ، من تنهام ، من همیشه تنهام ولی امشب به خودم اجازه دادم تنهایی حس کنم ، من دختری ام که یک اقا در مقابلم خجالت میکشد که یک قدم برداره ، امشب میون انبوه شلوغی من تنها
قضاوت - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 5:05
من چقدر بدبختم که از ناراحتی به وبلاگم پناه میبرممن خیلی ناراحتم ، الانی که اینو می نویسم ، تو بازارم و منتظر تاکسی که از دفتر گرافیک به خونم برم ، چقدر ما ادمها عجیبیم و چه ظالمانه روح همدیگرو می آزاریم ، امروز من همه زمان خوابمو اختصاص دادم به یک انسان ، به شخصی که بهش احترام قائلم و براش وقتم گذا
خفته - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 5:05
در دنیای کوچک من هیچکسی بیدار نیست ، در دنیای بلوری من هیچ کسی بینا نیست ، در دنیای من در کوچه و خیابانش در انبوه مردمانش هیچ کسی نیست ، چشم ها همه بسته اند ، کسی کسی را نمیبیند و در اوج گرفتن آفتابش چشمها بسته میشوند و دیگر روشنایی معنی ندارد ، ظلمت حتی افتاب را ناکار کرده است ، دیگر کسی بیدار نیست...
نگون - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 5:05
توی دوره ی من ، توی دنیای ما امروزیا ، ما نسل سومی ها همه چی خفقانه ، ما توی دوره ی بی تکلیفی زندگی میکنیم ، توی دوره ای که از هیچی به همه چی رسیدیم ، مث وحشیا به همه چی چنگ میزنیم ، پدران و پدر بزرگان ما با اصالت و شرف زندگی کردن با تعهد و مسئولیت ولی مردای دوره ما به همه چی و همه کس چنگ میزنن و حت
عشق - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 5:05
عشق زیباست ولی گران است ، عشق ماورای هوش بشر است ، گر عشق بیاید هوش میرود ، عشق نیرو است ، نیرویی فراتر از منوتو ، عشق از خود گذشتگی است ، گذشتن از خود و تسلیم معشوق ، عشق هم کوری است هم بصیرت ، عشق یعنی دیدن یار و ندیدن خود ، عشق یعنی تپش .
محکوم - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 5:05
من به مردان قبطه میخورم چون که آنان برای خود همراه و همسری اختیار میکنند که تا ابد به پایشان مینشیند ، ولی من تمام این اطراف را گشتم ولی مردی را پیدا نکردم که تا ابد به پایم با تمام داشته هایم بنشیند ، به نظر من جنس خانم این طور افریده شده است که کم بخواهد که تنوع نپذیرد ، ولی نمیدانم چرا اقایان را
Aramesh - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 5:05
یه ارامش ناتموم می خوام ، ارامشی مث زندگی ماهیها ، بدور از دنیای پست و پلید ما ، بدور از دغدغه ، کاش همه ما ادما فقط محتاج خدا بودیم ، کاش دنیا طوری ساخته میشد که فقط از خدا طلب میکردیم ، بالاخره هر چقدر هم ادم بدی باشیم و هر کجای دنیا هم باشیم تنها اوست که صدای درونمون میشنوه ، خدایا .. بعضی وقتا م...
کاری نمیشه کرد برای موندنت - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 5:05
وقتی بهش فکر میکنم میبینم جدی جدی بزرگ شدم اونقدر بزرگ شدم که دیگه هیچی نمیبینم ، اونقدر بزرگ شدم که دیگه هیچی حس نمیکنم ، بعد تو همه کار کردم که فقط بزرگ بشم ، قوی بشم ، اونقدر درد تو بزرگ بود که اینقدر بزرگم کرد که توش گم شدم ، توی این بزرگی لعنتی ، درسته زمان برد درسته درد داشت ولی همشو به جون خ